دستم به تپانچه بود وحشت کردم
این بار هدفگیری من خوب نبود
شلیک شدم به غم اصابت کردم
گفتند که آدمی سیاسی بودم
من اصل نبودم اقتباسی بودم
تنها جرم سیاسی من این بود
با لاله سرخ همکلاسی بودم
***
خود را به سراب تن سپردیم هنوز
راهی به رها شدن نبردیم هنوز
برخیز خدای زندگی کاری کن
مرگ از دهن افتاد نمردیم هنوز
میرفته که با خودش گلاویز شده
دیروز بهار هم به حکم قاضی
دست از کارش کشیده پائیز شده
دیروز خبر رسید پائیز شده
در لانه بمان هوا غم انگیز شده
گنجشک من! امروز تو پرواز نکن
باران باریده آسمان لیز شده
چون سیل به هر دریچه سرباید زد
از عمد به این و آن ضررباید زد
تا این که دلت خنک شود همچون رعد
گاهی سر زندگی تشر باید زد
من بی تو دوباره بی قراری کردم
بی جنبه شدم ببین چه کاری کردم
روزی که تو پیش من نبودی آنروز
از مرگ سه بار خواستگاری کردم
می خواهم اشتباه را بردارم
از کودکی ام گناه را بردارم
ای کاش که زندگی عقب برمی گشت
تا از سر ( آ ) کلاه را بر دارم
معجزه
او قول داده بود که ليلا نمي رود
دل بسته است بي من از اين جا نمي رود
او گفته بود آدم و حواش مي شويم
سوگند خورده بود که فرداش مي شويم
او قول داده بود که موسي رفيق ماست
عيسي شهود پاکي دامان ما دوتاست
ترسي نداشتيم که از بت پرست ها
مردي تبر به دست فرستاد پيش ما
او قول داده بود فقط عاشق مني
علم مني، شعور مني ، منطق مني
آخر خداست هر چه بخواهد چه خوب، بد
بي اذن او که رود به دريا نمي رود
اما عجيب رود به دريا رسید و رفت
برصورت زمخت زمين خط کشيد و رفت
فردا رسيده است تو رفتي بدون من
حالا تويي که تشنه تريني به خون من
فردا رسيد آدم و حوا تمام شد
«ليلا دوباره قسمت ابن اسلام شد
ليلا دوباره قسمت ابن اسلام شد
ديگر تمام شد گل نازم تمام شد»
موسي عصاش را به سر ما شکست و رفت
با هر دو دست زد سرمان را شکست و رفت
وقتي که ديد کارش من و تو نمي شود
از روي عرشه نوح خودش را به خواب زد
قوم يهود بود ، سراسر شلوغ بود
عيسي زبان گشود که : ليلا دروغ بود
ايوب بر خلاف هميشه عجول شد
|
آتش کشيد در من و باران نزول شد مرد تبر به دست مرا ترک مي کند تنها بت بزرگ مرا درک مي کند موسي عصاي معجزه اش را غلاف کرد ديشب خدا به ضعف خودش اعتراف کرد ديگر خودم به جاي خدا خالق توام از اين به بعد مثل خدا عاشق توام افراء! به نام هرچه نمي داني از غزل ليلاي من نگو که پشيماني از غزل اقراء! به نام ليلي و مجنون که قرن هاست تمثيل هاي واقعي اشتياق ماست ليلا تو اولين زن مبعوث عالمي! چشم حسود کور، تو ناموس عالمي! از ابرها بخواه که باران بياورند حالا بلند شو همه ايمان بياورند از سرزمين ابرهه تا فيل مي وزد از روشناي چشم تو انجيل مي وزد حالا حجاز دامنه ي رو سري توست اين سرزمين بچگي و مادري توست با پيروان واقعي ات خالصانه باش تبليغ عشق کن غزلي عاشقانه باش بيت المقدس تو همين چشم هاي توست عشق آفريدگار تو هست و خداي توست دور خودت بچرخ و خودت را طواف کن دور لبان صورتي ات اعتکاف کن لبيک لاشريک لبت جز من و خودت لبيک لا شريک لبت جزمن و خودت لبيک لا شريک لبت جز من و خودت لبيک لا شر ..................
|
خيالي نيست
نمي آيي سري به ما بزني خوب اگر راحتي، خيالي نيست
ديگر اين شهر هم ندارد نه لحظه اي لذتي، خيالي نيست
يك غريب اضافه ام در شهر كه ندارد رفيق و همراهي
كه ندارد بدون يار خودش حرمتي عزتي ، خيالي نيست
خانه ابريست ، زندگي تلخ است و حياطي كه بسته دور خودش
بندرختي كه نيست روي آن حوله اي ژاكتي ، خيالي نيست
بايد از پيش هم فرار كنيم هر كجايي كه مي رسيم به هم
هر كجايي كه آسمان آبي است توي هر فرصتي، خيالي نيست
دائما فكر مي كني حالم عادي عادي است ، اما نيست
اين كه هر روز بي تو مي گذرد نازنين مدتي ، خيالي نيست
بعد از آن مي شود جزامي تلخ مي خورد ريشه هاي قلبم را
مي شوم مثل دفتري كاهي صورتم خط خطي ، خيالي نيست
مي روم باز سمت شاهچراغ كه بگويم چراغ خانه ما.....
بعد تو مثل مرگ خاموش است از همان ساعتي ... خيالي نيست
مي شوم يك علي بي زهرا مي روم صبح مسجد كوفه
آن قدر توي سجده مي مانم تا همان ضربتي ... خيالي نيست
نمي آيي سري به ما بزني لابد عاشق شدي گرفتاري
نمي آيي ولي توبي كم و كاست از من و حال من خبر داري
آخرش ابر بهارم کردي اي خونت دمت
پيش مردم شرمسارم کردي اي خونت دمت
پوسمه کندي و صدتا جافشنگي دوختی روش
چين چين چرم قطارم کردي اي خونت دمت
بين ببر و شير و پازن کفتر چاهي چي بود؟
مو چي بودم که شکارم کردي اي خونت دمت
کشتي و چالم نکردي رفتي رفتي مث باد
تا خوراک مورو مارم کردي اي خونت دمت
مث قليون داغ داغم حاليته چي مي گم بهت
بس خورنگ عشق بارم کردي اي خونت دمت
مي دونستي آخرش تو دره جامه فهميدم
وي سيدي عمدا سوآرم کردي اي خونت دمت
رو تنم بابونه و گل بود پلکيدي بهش
مث گاوآهن شيارم کردي اي خونت دمت
گفتي که مث انارم بعد کوفتيم تو ديوار
پخش دون دون انارم کردي اي خونت دمت
اي روزا خونش ميرزم هر كي سر رام سوز بشه
دس خودم نيس هار هارم كردي اي خونت دمت
راس بوگو دردت چي بود ، جرمم چي بود، حکم کي بود
رو چه اصلي سنگسارم کردي اي خونت دمت
درد تو کم دردي نيست هي باس بي پيچم تو خودم
چنبر زخمي مارم کردي اي خونت دمت
تا نگيرم توي دسم دساته خو يعني پشم
روز و شو، شو زنده دارم اي خونت دمت
هي مي گفتم بي تو مي ميرم تو که حاليت نبود
تو فقط ليچار بارم کردي اي خونت دمت
اي تو که خونت نمي دونم کجان اسمت چيه ؟
دسي دسي بي قرارم کردي اي خونت دمت
کي ؟ حسينا! بر مي داري دس از اي عاشق شدن
آخرش ديدي چه کارم کردي اي خونت دمت